پارت صد و شانزده :

و نه دلداری‌های زن کارگر افتاد و نه اصرار مرد.
او در مقابل پافشاری و التماس مادرش فقط اشک ریخت و یاسین که کارکشته‌ی این حرفه بود ادریس ستایش را پیچاند و رفت.
**
بعد از سه روز آشفتگی و جدال این پیامک شد قاتل تتمه‌ی صبرش.
عصبی شماره‌ی صبرا را گرفت و از اتاقش بیرون زد.
زهرا سادات که تمام این سه روز، هر ساعت و هر لحظه به هر طریقی که می‌شد، کنار پسرش مانده بود با دیدن پریشانی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    1

    🧡🤎💛🩵💙💜❤️🤍💚🩶

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️