پارت هشتاد و پنجم :

حرف های نگاهِ کلاغ، چون تیغی بر قلبم نشست. حق با او بود. من... تسلیم شده بودم. در برابرِ بازی، در برابرِ ترس، در برابرِ ناامیدی. اما آیا این همان چیزی بود که آیریس از من می‌خواست؟ آیا این سرنوشتی بود که برایم رقم زده بود؟
نفسِ عمیقی کشیدم، ریه‌هایم را از هوای سرد و گزنده‌ی نئوکیوتو پُر کردم. مرگ می‌توانست منتظر بماند. کنجکاوی، چون آتشی زیرِ خاکستر، دوباره زبانه کشید.
-تو... تو کلا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    و من در برابر سرنوشت سر تسلیم فرود نمیارم میجنگم و به دلخواه پایان میدهم..این خاصیت من که متمایز از دیگرانم

    ۱۰ ماه پیش
  • ایماه

    1

    چقد تحسین میکنم طرز نوشتنت رو فوق العاده زیباست

    ۱ سال پیش
  • الهام

    2

    طرز نوشتارتون رو واقعا تحسین میکنم بین این همه نویسنده که ژانر رمان ها و کلمات و تشبیه های به کار رفته تکراریه یه ژانر جدید نو و متفاوت اوردین مانا باشید

    ۱ سال پیش
  • پونه

    2

    اعتماد واژه سنگینیه و ایریس حس مورد اعتماد بودن نمیده این حجم از مشکوک بودن واسه چیه

    ۱ سال پیش
  • Blaue Rose

    2

    کلاغ.. . عالی عالی بود. توصیفات مثل همیشه عالی، بینقص💙🦋

    ۱ سال پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    لطف داری قشنگ خانوم

    ۱ سال پیش
کپی شد!