بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت صد و بیست :
مژگان هنوز در شوک حرفهای نرگس خانم بود که مهتاب زنگ زد و به سراغش آمد. شنل و کفشهای عروسیاش را همراه خود آورده بود. از برنامهی نرگس خانم و خودش که گفت مژگان به شدت مخالفت کرد. مهتاب به او قول داد که آتیه از این ماجرا بویی نخواهد برد و به هرشکلی که شد او را راضی کرد و طبق وقتی که از عصر دیروز رزرو کرده بود راهی آرایشگاه شدند.
مهتاب چند ساعتی در سالن به انتظار نشست تا بالأخره مژگان ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
فخری
0خسته نباشی مریم بانوی عزیز واقعا آدم لذت میبره از قلم زیباتون 🌹❤🌹❤
۱۲ ماه پیشتارا
2داستانهای شما بینطیره هم موضوع شون هم شخصیت ها شون هم گفتگو ها که برمحوره یه زندگی عادی قرار داره و درونش پراز ماجراهایی هستش که بطور محسوس وملموس قابل لمس و حسه .گویی که در قصه زندگی کنیم .چیزی که غیر متداول باشه و رویایی وغیر قابل باور ، دراون بچشم نمیخوره من عاشق این سبک نوشتنم ساده وروان و شیرین
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم. حس مثبت شما، یقیناً مسئولیت من رو برای ادامهی راه سنگینتر میکنه و امیدوارم از عهدهش بربیام.🌺
۱ سال پیشتارا
1خانم جاری عزیزم سلام مشتاقانه درانتظار رمان جدید هستم همونطور که رمان های دیگه تون رو باشوق خوندم .ببخشید اگه میانه داستان کامنت گذاشتم راستش موفق نمی شدم که پبام بگذارم براتون برای هردو رمان. آن سبو بشکست واین رمان..خدارو شکر که حداقل الان میتونم کامنت بزارم .واز نزدیک با صاحب اثر هم صحبت بشم.
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از کامنتهای هر شبت و از توجهت به اطلاعیه. دعوت از دوستانتون، لطف بزرگیه در حق من. بسیار بسیار سپاس♥️♥️♥️
۱ سال پیشتارا
1خانم جاری واقعا ممنون واسه پارتهای طولانی آدم کیف میکنه لابه لاش میشه یه چای هم خورد زود تموم نمیشه.لطفا رمان بعدی هوامونو داشته باشید بازم.مریم جون توجه کردید ازوقتی من نیمه داستان کامنت گذاشتم تعداد کامنت ها زیاد شده ها..ازاون مخاطبای شلوغم .اپلیکیشن رو هم معرفی کردم هم فرستادم .استیکر چشمککککککک
۱ سال پیشتارا
1پس بشخصه باید بهتون خسته نباشید جانااااااانه بگم .انشاالله که همیشه پایدار و سلامت باشید و با قلم روان و ذهن خلاق تون باز هم ازاین قصه های جذاب بنویسید برامون . من با رمان بی تو به سر نمی شود زندگی کردم وهزاران آرزویی که به فراموشی سپرده بودم برام زنده شد حیف که دیره برا برگشت به جایگاهی که عشق باید
۱ سال پیشلیلا
0چه کردی مریم جون. ماچ به لپت😘 اگر دوصفحه هم بنویسم نمیتونم حسمو از پارت بگم پر ا؟ احساس بودو عمیق منو تو خودش کشوند من این روزا تو زندگیی شحصی خودمم عاشقتر از قبل شدم سعی میکنم به روی همسرم بخندم و نشون بدم که با تموم مشکلا زندگیمو دوست دارم خیر ببینی از زندگیت خوش قلم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
چقدر از خوندن جملاتت حس خوبی بهم دست داد🥰🥰 در پناه خدا عشقتون ماندگار باشه
۱ سال پیشحیدری
1خدا قوت نویسنده گرامی همه چیز عالی بود با هرپارت که حلو رفتم از هیجان داستان کم نشد . تنشها و گره ها جذاب بودن.این باعث شد همراه بشم تا اینجا. قلمتون پایدار
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خداروشکر برای رضایتتون. ممنونم کامنت نوشتید🙏🌺
۱ سال پیشمریم
2عاشقانه هایی که سیاوش با وجود چندین سال زندگی مشترک برا اولین بار داره تجربه می کنه خیلی قندن😭😫
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خوشحالم که از پارت لذت برید مرسی برای کامنتهای پرتعداد💚🌺
۱ سال پیشلیلا
1دیالوگه سیاوش و تشکرو خیلی دوسداشتم قدرشناسی حس ارزشمند بودن به طرف مقابل میده آفرین به سیاوش
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
👌👌👌👌 دقیقا همینطوره
۱ سال پیشمینا
2تو این بیست دیقه چه کردی با ما مریم جون من دیگه بعد این پارت اون ادم سابق نمیشم من غششششش🙈خدایا عشقو سهم همه ی بندههات بکن
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
الهی آمین... منم امیدوارم عشق و امید روزی همه باشه.
۱ سال پیشریحانه
3خدایا ازکجا استیکر درست حسابی بیارم😭😭😭😭😭 چشمام برق زداکلیلی شد اشکی شد🤩🤩😍🥰چقدررررر عالی چقدررررر قشنگ👫👫👫👫👫👫👫 یه دونه ای مریم جون
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
استیکر زوج رو خیلی دوست داشتم. ممنونم که ذوقتون رو به منتقل میکنید😊😊
۱ سال پیشتارا
2با همه ی حرفاتون موافقم بچه ها..اصلا نمیشه نظر داد درباره پارت همه چی عالیییی.شیرین ...لذت بخش ..آشپزخونه و این همه تمنای خواستن...واسه سیاوش خیلی خوشحال شدم که بلاخره به آرزوی قلبی ش رسید
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خوشحالم پارت رو دوست داشتید🥰🥰 ممنون برای کامنتهای طولانی🙏
۱ سال پیشمریم
1تارا جان بنظر میاد که داوود خیلی بهتر از قبل شده چون مهتاب خودش ماشین رو برداشته و *** رو برده آرایشگاه قبلا از این اجازه ها نداشت و باید قبول کنیم هر انسانی یه سری خط قرمز داره که کمرنگ شدنش سخته
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم به این نکتهی ریز پارت اشاره کردی مریم خانم. 💚
۱ سال پیشلیلا
0خط به خطش شیرین بود جذاب بود اصلا عالمی داشت این پارت ذوبم کرد🫠🫠🫠 هزارهزار بار خداقوت
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

جمیله
0این قسمت عالی بود، بعداز این همه دغدغه بالاخره سیاوش به آرزوش رسید عاشقانه هاش عالی بودن،ومخصوصا که قدردانی از *** بخاطر همه چی اشک منو در اورد😍