بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت صد و نوزده :
ساعتی پس از صرف شام، سیاوش آتیه را به اتاقشان برد و کمی کنار او ماند. انگار از دل مژگان خبر داشت. چون حرفهایش را مزهمزه کرد و با لحنی خواهشانه گفت:
ـ یه خواهشی ازت دارم آتیه... اگر ممکنه حالا که مهتاب نیست کمی سر تکالیف بچهها کمکحالِ مژگان باش. خصوصاً شهریار... میدونی که، خیلی بازیگوشه.
آتیه کمی به سمت او مایل شد و لبخند تمسخرآمیزی به لب نشاند:
ـ امروز صبح ازم خواستی گاهی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
خوشحالم که علیرغم بار درامی که داستان داره، دوستش دارید و همچنان همراهیم میکنید🥰💞🙏🙏
۱۲ ماه پیشتارا
2چقدر من عاشق ادبیاتم و طبع شعر سیاوش ومهتاب...یه همراه عشق شعر هم نداشتیم.انقد که لذت میبرم از رفتار سیاوش..ولی کل عصبانیت هاشو گذاشته برا مژگان.باز خدارو شکر داره تبعیض هارو داره جبران میکنه.. چقدر دوس داشتم که نگاه خدارو درنظر داره و همچنین امیدوآرزوهای مژگان رو .
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خود من عاشق شعر و دکلمه و... هستم و معمولا سعی میکنم از این علاقه توی نوشتههام بهره ببرم. خوشحالم که مورد پسندت واقع شده🥰
۱ سال پیشطاهره
1کاش سیاوش مردونگی کنه و طاقش بده شاید خدا خواست و اونم تونست یه زندگی بهتر داشته باشه. من به رابطه این دوتا با وجود اتی خوش بین نیستم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سیاوش به همین دلیل با درخواستش برای داشتن حق طلاق موافقت کرد و این اختیار رو بهش داد... سپاس از همراهیتون طاهره خانم عزیز🙏♥️
۱ سال پیشمریم
2این یکی هم بگم و دیگه تموم به محض انتشار رمان جدیدتون دنبال کننده اش خواهم بود و اینکه ای کاش همزمان با تموم شدن این رمان ،رمان جدیدتون هم روی سایت بیاد خانوم جاری که با دوستان اینجا همگی باز کنار هم رمان جدید رو شروع کنیم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم مریم جان... همراه من باشید. یکی دو روز آینده در مورد رمان بعدیم هم اینجا و هم تو صفحهی "آن سبو بشکست" اطلاعیه میدم.
۱ سال پیشتارا
2واااااای خانم جاری بازم....... جای حساس .. سیاوش ببین چی کشیدددده ... باز تا فرداشب صبر کنیم... چقدر قشنگ.. چ مادر همه چی تموم وعاقلی. چ مادر شوهر مهربونی.. نمیدونم دیگه چه تعریفایی برای این پارت کنم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از ابراز احساساتت تارا جان🥰🥰🙏🙏🙏
۱ سال پیشریحانه
2نداشتیم آتیه خانم منم از مثالت رنجیدم😑😑😡. تازه فهمیدی چه موهبتی کنارت بوده🤨🤨🤨
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
آی آی... از دست آتیه🤦♀️🤦♀️🤦♀️🤦♀️
۱ سال پیشپانیذ
3باید یه مدال شعورم بندازیم گردن نرگس خانم آفرین مادرفهیم کارش عالی بود👌
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
آفرین!!!!! مدال شعور رو عالی گفتی!♥️
۱ سال پیشماهرخ
2عالی خدا قوت . دم نرگس جون گرررررررم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سپاس ماهرخ عزیز♥️🌻🌻🌻
۱ سال پیشمریم
1خدا از این مادر شوهر ها برای همه بخواد 🤌🏻😁 ولی خانوم جاری بازم دستمون موند تو پوست گردو آخرشم تراپی لازم میشیم انقدر حرص یه شب عاشقانه برا *** خوردیم 😭😂 حالا چطوری طاقت بیاریم تا فردا شب🥺
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
صبور باشید😉😉 امشب هم پارت طولانیای خواهیم داشت
۱ سال پیشمریم
2با نظر ریحانه جان موافقم منم واقعا خشم همه وجودمو گرفت با حرفهای آتیه حالا تازه خانوم بعد چندین سال فهمیده شوهر داری چیه
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله واقعا... کاش زودتر از اینها به فکر میافتاد و سر یه عشق پوچ زندگیش رو به اینجا نمیکشوند
۱ سال پیشمریم
1ولی غم تموم شدن این رمان و چیکار کنم باورم نمیشه 84 شب دارم این رمان رو دنبال میکنم خیلی خو گرفتم با این رمان حتی با بقیه کاربر ها که نظر میدن هرشب نگا میکنم ببینم تارا ، الهه ، ریحانه ،پانیذ نظر دادن یا نه یه جورایی لذت میبرم انگار چند تا دوست هرشب جمع میشیم دورهم کتاب می خونیم و باهم حرف می زنیم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
چقدر برام لذتبخشه که آمار روزهای همراهیتون رو دارید🥰🥰🥰🥰 ممنونم که هستید
۱ سال پیشتارا
1بانظر مریم خانم موافقم منتظر رمان جدیدتون هستیم.و واقعا خوشحالم که اینجا چندتا دوست رمان خون حرفه ای دارم که خوب میتونن تحلیل وتفسیر کنن هرپارت رو..تازه من یه امتحان فوق مهم دارم که باید کل وقتم رو براش بزارم ولی بیشتراز خوندن کتابا من این رمان رو میخونم.ساعت۳و۳۰دقیقه ومجدد درحال خوندن پارت.
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
برای من جای بسی خوشحالیه که چندباره میخونید و چندباره پیام میذارید، البته از آزمونت هم غافل نشو دختر خوب♥️
۱ سال پیشپانیذ
2این روزا همش چشمم به ساعته تا نه بشه.از حرفای آتیه حرص خوردم اما جوابای سیاوش عالی بودن مرسی خانم جاری کملا معلومه زحمت و فکر زیادی صرف نوشتن کردی👏👏🌷🌷🌷🌷
۱ سال پیشتارا
2دقیقا پانیذ خانم منم منتظر ساعتم که ۹ بشه و وای اگه کار بار داشته باشم اول سریع میخونم ش بعد ازکارهام با آسودگی میشینم میخونم.بعد اگه بیدار باشم باز میخونم .یعنی جوری که تا ۹شب بعد ی بقول الهه خانم هی میخونم دیگه تاپارت جدید..واقعا مدال شعور ودرک وفهم رو باید به نرگس خانم داد
۱ سال پیشالهه
2چقدر طبع شعر سیاوشو دوست دارم حال ادمو خوب میکنه😍 اشکانم که همچنان هست با دلبریاش😁 مریم جون اینم از اون پارتاس که تا صبح باید بریمو بیایم بخونیمش دست مریزاد
۱ سال پیشالهه
1باز سیاوش تو فشار عصبی افتاد چرا این مرد اینقدر عذاب وجدان داره اینجور ادما خوشیاشون کوتاهه بس که فکر این و اونن
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0چقدر این آتیه خانم نمک نشناسه.مریم بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت واقعا قلم زیبائی دارین خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤🌹❤🌹