بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت صد و هجده :
صبح روز بعد...
جمعه بود اما سیاوش برحسب عادت خیلی زود بیدار شد. لباس ورزشی ضخیمی به تن کرد و بیسروصدا از خانه بیرون زد. ساعتی دور بوستان نزدیک خانه دوید و با خریدن چند نان تازه اول به خانهی داوود رفت. شوق نگاه خواهرش را بهتر از هرکسی میتوانست بخواند. بوسهای به پیشانیاش نشاند و با آمدن داوود احوالی هم از او پرسید. دیگر کدورتی به دل نداشت و از این که رفیق گرمابه و گلستانش را از Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساناز
2آخ که وقتی پای نرگس خانم میاد وسط دلم قرص میشه نمونس نمونه فکر کنم شکستی که تو زندگیش باپدر سیاوش خورده باعث شدهکه دیدش به زندگی تغییرکنه و متوجه لشتباهاش بشه .غیر از اینم تجربه ی بیشتری نسبت به بقیهداره کاش آتیه هم از این زن درس بگیره ممنونم خانم جاری همه چی عالیه
۱ سال پیشمریم
2ولی ای کاش تو واقعیت هم مردایی مثل سیاوش زیاد بودن با اینکه همه ی کم لطفی از طرف آتیه بود چندین سال با عشق صبر کرد کلی فرصت به آتیه داد که رفتارش رو اصلاح کنه بازم خودش رو سرزنش می کنه درحالی که داوود به بدترین شکل خیانت کرد و اون موقع براش مهم نبود
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
انسانهای خوشذات و متعهد، گاهی با کوچکترین کوتاهی، حس عذاب وجدان میکنن
۱ سال پیشمریم
2وایییی ذوق زده شدم بالاخره نوبت *** رسیدددد یعنی تا فرداشب صد بار میام این پارت و میخونم 😍
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
آره دیگه... نوبتی هم باشه نوبت این دختره😉😊
۱ سال پیشماهرخ
2خدا قوت کاش زنشو اتلیه هم میبرد عکس با لباس عروس میگرفت
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
اگر اعصاب سیاوش سر جاش باشه، بعید میدونم چیزی رو فراموش کنه😉
۱ سال پیشریحانه
1مریم جون انصاف نیست خانووووم جای حساسی نگه داشتی
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
کمی بدجنسی کردم، ببخشید😁😁😁😅😅😅 تو پارتهای بعد جبران میشه
۱ سال پیشتارا
2یعنی آنقدر که این پارت ها شیرین و قشنگ بودن من هی میخونم هی نظر میدم .خداقوت .عالی بود مریم خانم جانم.
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
من هم تمام کامنتهای شما و مخاطبان دیگرم رو با عشق میخونم. این روزها خیلیا چندتا چندتا برای من کامنت میذارن و قدرشناس همگی هستم♥️
۱ سال پیشتارا
2خانم جاری خداوکیلی داشتیم؟بابا ۲خط دیگه ازبرنامه میگفتید .آخه تا فرداشب کی صبر کنه.
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ببخشید واقعا😄😄 چشم به هم بزنید زمان میگذره. پارتهای فردا و پسفردا ویژه هستن
۱ سال پیشمحبوبه
2ای خدا اینترنتم کند شد و و مردم تا پارت بازشه خیییییلی حذاب خیییلی😭😭😭 چقدر دلم تنگ شده بود واسه صمیمت داوود و سیاوش از نوشته هاتون معلومه ادم بااحساسی هستین خانم جاری خسته نباشین
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
پارتهای طولانی گاهی کمی زمان می بره تا باز بشن... بله عزیزم، من به شدت احساسی هستم و معمولاً هیجانات روحی رو به عمیقترین حالت تجربه میکنم
۱ سال پیشتارا
3برای همین وقتی اینهمه عاشقانه ی سیاوش رو به آتیه میدیدم اون با اینکه میدونست آتیه دلش جای دیگه س حسرت میخوردم که ای کاش همه مرد ها همین قدر صبور عاشق وباملاحظه باشن...
۱ سال پیشتارا
2بنظرم سیاوش نباید عذاب وجدان داشته باشه وفکر کنه خیانت کرده.. اتفاقا صبوری سیاوش تا ۷سال کار هر کسی نیس مشکل از بی احساسی آتیه بود .ببخشید ولی من شخصی رو دیدم که بخاطر همین نیاز نتونست ۶ماه با ترس ها ودلهره های همسرش برای رابطه کنار بیاد و طلاقش داد..
۱ سال پیشتارا
1راستی چه خوب که سیاوش دلخوری هارو کنار گذاشته مثل قدیم باداود رفتار میکنه...راستش بعد اون دعوا یی که داود طعنه وکنایه زد به سیاوش فکر نمیکردم بازم سیاوش رفیق بشه و درددل کنه براش..
۱ سال پیشالهه
3منم با نظر روانشناسا موافقمم مریم جون😉😉
۱ سال پیشالهه
3کاش آتیه از اول هوای زندگیش رو نگه میداشت تاسیاوش الام اینقدر عذابوجدان نکشه گفتگوی سیاوش و داوودتلخ بود اما فکر کنم حقیقتته عذابی که سیاوش بابت رفتارش میکشه همش تقصیر کوتاهی آتیه س ممنون برای پارتهدیه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
1خسته نباشی مریم بانوی عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت. قلمت مانا دستانت توانا عزیزم 🙏🏻🌹❤