بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت صد و هفده :
چند روز باقیمانده هم سپری شد و روز عقد مهتاب و داوود فرارسید...
ساعت چهار بعدازظهر سیاوش همراه تمام خانوادهاش، و فاطمه خانم پا به دفترخانه گذاشت.
از طرف داوود نیز همه حضور داشتند. دو عضو جدید به خانوادهی آقا رهی اضافه شده بود. یکی میثاق برادرزادهی او که چند ماهی میشد کیمیا را به عقد خود درآورده بود و دیگری پسر هفت ماههای به نام «نیکان» که فرزند دوم فرشته و مجید بود. سیاوØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
تارا
1سلام.خانم جاری وقتی این پارت رو مینوشتید خودتون چه حس وحالی داشتید؟ راستش من که کلی چشمام بارونی شد و منو به یاد ازدواج خواهرم انداخت که حس سیاوش رو داشتم با این تفاوت که خداحفظ کنه مامانمو ولی من بیشتراز مامانم بی قرار و ناراحت بودم مث حس سیاوش رابطه مون بیشتر از خواهرانه مادرانه بوده وهس.
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
موقعیتها رو بارها تو واقعیت و خیال چیدم تا بهترین حالتش رو به قلم بیارم. درواقع تو این داستان، با زجر مهتاب زجر کشیدم، با داوود حسرت آرزوهاش رو خوردم، پابه پای آتیه، با عشق پوچ و حتی سختی بارداریش همراه شدم، با اشکان طنازی کردم و با شهریار بازیگوشی. با سیاوش و مژگان صبوری کردم، و همینطور تا آخر.
۱ سال پیشمریم
2این پارت پر از احساس بود چشام پر از اشک شد عالییییی بود مریم خانوم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
🥰🥰 خود منم برای خیلی از بخشهای داستان بارها و بارها اشک ریختم، و خداروشکر میکنم که تونستم احساسم رو به شما انتقال بدم
۱ سال پیشریحانه
1اخه نرگس خانم ما چقد بگیم دمت گررررم . بازم دمتگرم که سیاوش بیرون کردی چه معنی داره دم به دیقه اتاق تو باشه🙈🙈🙈🙈🙈خیلی مامانی خداییییی
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
😅😅😅
۱ سال پیشتارا
1بی نظیر بود این پارت چه خوب که عشق دوباره سر وری میکنه برای مهتاب و داود...مچکر
۱ سال پیشمحبوبه
3عزیزترین و تنهایادگار پدرم😥😥😥😥 مرد باش داووود سیاوش دیگه کشش نداره چقدر آخرشب دلش گرفت دل منم گرفت زیباواحساسی بود خانم جاری
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
1خدا قوت به مریم بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤🌹🙏🏻