بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت صد و پانزده :
آن هفته مثل برق و باد گذشت...
صبح چهارشنبه سیاوش تمام وسایل را پشت ماشین چید و با کنار گذاشتن صدقه همراه خانوادهاش به در خانهی اشکان رفت. بچهها به خاطر حضور آیسان و آیناز مهمان اتومبیل اشکان شدند و هر دو خانواده پشتِ سر هم به جاده زدند. تا قبل از تونل کندوان چهرهی پاییز خودنمایی میکرد اما بعدِ آن خبری از برگهای هزار رنگ نبود. برف ریز و زیبایی میبارید و زمین را تماماً سپÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
تارا
0ببخشید یه سوال پیش اومد برام سیاوش ومهتاب فقط از سمت پدر باهم یکی اند؟چطوریه مامان مهتاب فاطمه اس مامان سیاوش نرگس ؟حاج اصغر ومنصور ناپدری...چرا ازبچگی پیش هم نبودن؟اول رمان خاستم بپرسم انقد جذب رمان شدم یادم رف الان یادم افتاد
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
تو پارت اول به این موضوع اشاره شده. بله، از پدر تنی هستن و پدرشون فرهاد بود. فرهاد از نرگس جدا میشه و با فاطمه ازدواج میکنه و صاحب مهتاب میشن. اما تو خردسالی مهتاب، فرهاد فوت میکنه و نرگس و حاج اصغر هم سیاوش رو میبرن پیش خودشون. بعد فاطمه با منصور ازدواج میکنه. اینه که تو کودکی سیاوش و مهتاب جدا شدن
۱ سال پیشمحبوبه
3دم اشکان و نرگس خانم گرم مررررررسی مریم جون بابت پارت. چه خوب کهفردا شب هم پارت داریم، کی میخواست تا شنبه صبر کنه
۱ سال پیشتارا
3سپاس برای پارت خانم .. گفتم امشب خبریه .....انشاالله ختم به خیر داره میشه ماجرا...دلمون یه شمال و دریا هوس کرد..
۱ سال پیشمریم
3واقعا چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی دلم برا داوود سوخت و بیشتر هم برا مهتاب چه زوج هایی هستن که همینطوری زندگیشون سر بی عقلی از دست رفته و موندن با کوله باری از حسرت
۱ سال پیشریحانه
4سیاوش از تکرار گذشته ی خواهرش میترسه و این مقاومت فقط و فقط از سر دوست داشتنه کاش منم همچی برادری داشتم پارت خیلی عالی بود مریم جون کارت درسته چقد مشتاق گفتگو ی داوود و مهتابم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لیلا
2کی ساعت میشه نه خدااااا من به شدت منتظر پارت بعدم خیلی قشنگ بود چقدر لحطه ای که داوود گوشه چادر مهتابو گرفت دوست داشتم😍😍😍😍 دریا و ساحل بهترین جا واسه توصیف این صحنه بود