بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت صد و چهارده :
نرگس خانم تا زمانی که بقیه از مهمانی برگردند کمی از گذشته و تجربیاتی که در زندگی کسب کرده بود برای مژگان تعریف کرد. و همین که صدای درب پارکینگ را شنید از او خواست چراغ اتاق را خاموش کند.
بچهها خوابآلود وارد خانه شدند و همراه آتیه و مهتاب بالا رفتند. سیاوش هم مختصری به باغچه آب داد و وارد ساختمان شد. به محض ورودش به حیاط متوجه خاموش شدن چراغ پایین شده بود و میدانست که مژگان بیدار اس
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
خب خداروشکر. بعد از این همه چالش یک بار هم که شده دل شما خنک شد😊😊 ممنونم از همراهیت جمیله جان🍀
۳ ماه پیشمیم
1نوش جونت،کاش یکی دیگه هم میزد بیشتر خوشهال میشدم مردک زبان باز
۱ سال پیشریحانه
3یادم رفت بگم ک عاشق مامان نرگسم هستم فکرکنم با اون سیلی دل منو خیلی از مخاطبا رو خنک کرد😁😁😁
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
مامان نرگس طرف حقه و کلی هم هواخواه داره. براش مهم نیست که طرف پسرشه یا عروسش 👌
۱ سال پیشتارا
2اصلا مگه زندگی بی حسرت میشه..یکجایی میگی کاش زمان به عقب برمی گشت. کاش انجام می دادم. پرازای کاش وحسرت.. گفتم نرگس خانم روبه راه میکنه ..ولی پارت دلجویی واشتی کم بود انتظار گپ وگفت طولانی وبهتری رو داشتم از سیاوش.
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله متاسفانه. زندگی خیلی از ماها پر از حسرته
۱ سال پیشماهرخ
2دم نرگس خانم گرم سیلی حق سیاوش بود. خداقوت نویسنده جان
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
واقعا حقش بود😁😁
۱ سال پیشنسترن
2دمت گرم نرگس خانوم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
👌👌👌 نرگس خانم عالیه
۱ سال پیشتارا
1کاش پارت امشب نرگس خانم بدون اطلاع سیاوش ،داود رو به شمال دعوت می کرد و سیاوش تو عمل انجام شده قرار می گرفت و نصیحت میشد تابه زندگی مهتاب سر و سامانی بده نرگس خانم..
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
تا ببینیم امشب و فرداشب چی میشه
۱ سال پیشریحانه
2آخ که من عاشق دلجویی کردنای سیاوشم😍😍😍😉😉😉 آخ که من عاشق اشکانم🙈🙈🙈🙈🙈 پیش کشیدن ماجرای هفت سال پیشو خیلی دوست داشتم خانم جاری فکر کنم همه ی ما از این حسرتا تو زندگیمون داریم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

،جمیله
0آخ جوون چقدر حال داد نرگس خانم زد تو گوش پسرش.. حقش بود، واقعا دلم برای مژگان سوخت، دلم خنک شد😍