پارت صد و هفتم :

و همچنین صدای مور و ملخی که بیخ گوشش رژه می‌رفتند. ضربان قلبش از ترس بالا رفت. فریاد کشید. مور و ملخ و سوسک و مارمولک از کنار صورتش راه گرفتند و وارد دهانش شدند.
تند و ترسیده سرش را جنباند تا دورشان کند. ولی نشد. در نهایت تلاشش ناکام ماند و دهانش پر شد از کرم و ملخ و حشره.
از تک و تا که افتاد، وقتی دیگر نه راه نفسی برایش مانده بود و نه جان تلاش کردنی، نوری ضعیف از گوشه‌ترین نقطه‌ی قبر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    1

    🤎❤️💚💜💙🧡🩵💛

    ۲ سال پیش
کپی شد!