پارت نود و ششم :

هم‌زمان با اشکان و به دنبال خودروی او وارد محوطه‌ی کارگاه شد. نگاه اشکان از داخل آینه به سیاوش افتاد. پیش از این چندین بار او را بابت تصمیمش درباره‌ی مژگان سرزنش کرده بود اما با جدی‌تر شدن موضوع ترجیحاً پا پس کشیده بود تا سیاوش بسته به شرایطی که داشت آسوده‌تر برای زندگی‌اش تصمیم بگیرد. امروز هم انتظار برگشت او را نداشت و تعجب کرد. نزدیک شد و با همان لحن و صمیمیت همیشگی گفت:
- به به! Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    خودشم جزو مهمونا بود ،نشسته براش توضیح میده 😅🙏

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    😅😅😅🤭

    ۱ سال پیش
  • پانیذ

    2

    قلمتون ماندگار باشه خانوم جاری داستان کاملا پویا و زنده س .به نظرم خدا سیاوشو خلق کرده تا فقط حامی اطرافیاش باشه خصوصا آتیه حتی این مرداز زندگی جدیدشم لذتی نمیبره آدمایی که نسبت به خانواده خیلی مسئولیت پذیریشون قویه این مدلین

    ۱ سال پیش
  • مینا

    2

    وای از دست این اشکان😄😄 گفتگوی آتیه و سیاوشو هرچند تلخ بود اما حقیقت بود و دوسش داشتم

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله، گفتگوی حقیقی و تلخی بود... ممنونم از دقتتون🙏🌺

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    3

    خدا قوت فکر کنم محمد فرزین با زن و دخترش مهمون ویژه هستن 😅😅😅

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    حدس شما درست بود 😅😅😅 اشکانه دیگه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️