پارت نود و پنجم :

چند هفته‌ای گذشت...
در این فاصله نرگس خانم هم به جمع‏شان اضافه شد. با آمدن او سیاوش همراه آتیه و مادرش به خانه‌ی آقا خلیل رفت و ایشان را بیش از پیش در جریان ازدواجش گذاشت.
گفتگوی‌شان به طول انجامید. حتی گاهی صدای سرزنش آقاخلیل نسبت به آتیه و سیاوش بالا می‌گرفت. قهر و غضب فهیمه خانم هم بر هیچکس پوشیده نبود، در واقع این وسط سوزوگداز او از همه بیشتر بود. چراکه فهیمه خانم بی‌مهری‌ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    1

    بلاخره ی زندگی بی دغدغه سهم سیاوش هست اگر آتیه بزاره زندگیشونو بکنن. خسته نباشی مریم بانوی عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت 🙏🏻❤🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • میم

    0

    خیلی قشنگ وعاشقانه ❤️ 🙏

    ۱ سال پیش
  • مینا

    2

    ای خدا... این مژگان چقدر دلچسبه برای من🥰🥰🥰 خانم جاری دست درد نکنه داستان در کنار همهی شیرینیا وتلخیاش خیییییلی جذاااااب نوشته شده اصلا یه روایت خیل ساده و دلنشین داره

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ممنونم از دلگرمیتون مینای عزیز🥰🥰🥰

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    2

    مطمئنم سیاوش این دخترو عاشق خودش میکنه همه ک مثل آتیه بی احساس نیستن

    ۱ سال پیش
  • تارا

    3

    هردو پارت عالی وبااحساس بودن بخصوص برخورد سیاوش بامژگان

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️