بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت هفتاد و سوم :
بیش از شش ماه از آخرین سفر سیاوش به اصفهان میگذشت...
آن هم سفری که به خاطر دعوای داوود و مهتاب نصفه رهایش کرده و برگشته بود. با این وجود نه دوست داشت مژگان را تنها راهی سفر کند و نه دلش میخواست مانند دفعهی قبل فقط با او راهی شود. از اینرو به دنبال فرصت مناسبی میگشت تا مهتاب را با خود همراه کند. به همین منظور بعد از صبحانه و قبل از رفتن به محل کارش سری به خانهی داوود زد. پیشانی خ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فخری
0امیدوارم آه دل مهتاب دامنتو بگیره داوود.ممنون مریم بانوی عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت 🌹❤🙏🏻