پارت صد و چهل و هشتم :


اواخر اردیبهشت است و هوا در بهترین حالت ممکن قرار دارد، شب‌هایش برای قرارهای عاشقانه و نشستن زیر نور چراغ برق و خاطره‌سازی جان می‌دهد! به رسم قرار شبانه بعد از به خواب رفتن اهل زمین برای دیداری کوتاه هردو از خانه بیرون می‌زنند و روی سکویی کنار خانه‌ی روجا می‌نشینند. دیلان به او خیره می‌شود، هرشب انگار اولین باری‌ست که او را می‌بیند:
_ کاش مسابقات تهران بود، اونوقت باهم می‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    بلاخره رسیدیم به ساریژ.... کاش زخم پرهامم ساریژ بود😔😔😔😔

    ۱۰ ماه پیش
  • اسرا

    1

    خوب که اون پیشنهادخیریه داد🙏

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️