ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت صد و چهل و هشتم :
اواخر اردیبهشت است و هوا در بهترین حالت ممکن قرار دارد، شبهایش برای قرارهای عاشقانه و نشستن زیر نور چراغ برق و خاطرهسازی جان میدهد! به رسم قرار شبانه بعد از به خواب رفتن اهل زمین برای دیداری کوتاه هردو از خانه بیرون میزنند و روی سکویی کنار خانهی روجا مینشینند. دیلان به او خیره میشود، هرشب انگار اولین باریست که او را میبیند:
_ کاش مسابقات تهران بود، اونوقت باهم می
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1بلاخره رسیدیم به ساریژ.... کاش زخم پرهامم ساریژ بود😔😔😔😔