پارت صد :

برای چندمین بار مجبور شد لبخند بزند و به او اطمینان دهد که سالم از این مهلکه بیرون می‌آید.
چشمان جذاب و نافذ مرد جوان شده بود آشیانه‌ی تصویر او.
تمام مدت درگیر آن نگاه پر از خواهش بود. همان‌هایی که نگرانی سیاهی‌هایش را لرزان می‌کرد و میزان خلوصش در عشق و خواستن را به نمایش می‌گذاشت.

بعد از تماس با رهی و انتقال مارتا در خانه تنها شده بود. یاسین گفته بود باید بیشتر از قبل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    0

    💜💙🩵💚💛🧡🤎❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!