پارت نود و نهم :

یک سکوت ناگهانی و عمیق بر فضای بینشان حاکم شد. این حدس منطقی‌تر از هر فکر دیگری به نظر می‌رسید.
کمی طول کشید تا حالت صورت سرگرد تغییر کرد و لب‌هایش کشیده شد. بی‌آنکه پلک بزند زمزمه کرد:
_ آفرین عماد، آفرین!
سیبک گلوی عماد تکانی خورد و به پهنای صورت خندید. در همین حین صدا‌های ریزی که به گوش می‌رسید بزمشان را کوتاه کرد. نگاه جفتشان خیره‌ی صفحه‌ی لپ‌تاپ شد و یاسین بدون معطلی گ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    1

    💙💙💙💙

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    عالیهههه خیلی ممنون مریم جون😍❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!