پارت سی و سوم :

صبح روز بعد، خانه‌ی آقا رهی...
داوود طبق آن‌چه به سیاوش گفته بود همراه مهتاب راهی خانه‌ی پدرش شد. بعد از احوال‌پرسی با مادرش به طبقه‌ی اول رفت تا سری به میثاق و میثم بزند. فرشته هم پایین آمد تا مهتاب و برادرش را ببیند. مهتاب به اصرار پسر خردسال فرشته «کیان» سرگرم کشیدن نقاشی در دفتر او شد. ساعتی بعد دانیال و کیمیا هم که برای خرید کتاب کمک‌درسی رفته بودند به جمع‎شان اضافه شدند. و بالØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهی

    0

    الهیییی سیاوششششششش اخه واسه این تو ذوق کردییییییی الهیییییی🥲🥲🥲

    ۸ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    آتیه خیلی کم لطفی میکنه🥺🥺

    ۸ ماه پیش
  • زهرا

    0

    وایییییی چرا این آتیه قدر شوهرش و خوبی هاش رو نمی دونه 💔💔💔 خیلییی حرص میخورممممم

    ۱۰ ماه پیش
  • فخری

    0

    ممنون مریم بانوی عزیز دست گلت درد نکنه عالی بود عزیزم قلمت مانا🌹❤🌹❤

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️