پارت هشتاد و چهارم :

پشت‌سر احمد رفتم توى حیاط. آذین با دیدنم دوید و به‌سویم آمد. من مات پدر احمد بودم که زیرپوش و پیژامه به‌تن داشت و داشت توى منقل آتش درست مى‌کرد و با دست دیگرش گیتار را گرفته بود. یاشار همراه او مى‌رفت و مى‌آمد و به او مى‌آویخت تا منصرفش کند اما پدرش با دادوفریاد فحش مى‌داد و پسش مى‌زد.
با اشاره‌ى مادر احمد به خودم آمدم. دست آذین را گرفتم و از خانه بیرون آمدیم. توى پارک صورت او را که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    خسته نباشید بانوی خوش قلم

    ۱۱ ماه پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    عزیزید❤️🥰🌿

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    0

    نگاربااحمدازدواج میکر شایدبهتربود🙏😑

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!