پارت نود و هفتم :

تمام تنش خیس بود و دانه‌های درشت و بازیگوش عرق از پیشانیش راه گرفته و از کنار گوشش پایین می‌چکید.
نشست. دست روی قفسه‌ی سینه‌اش گذاشت و دست دیگرش را به پیشانی مرطوبش کشید.
چه خواب عجیب و پرمفهومی بود. خیره شد به قسمتی از فضای خالی اتاق. تعبیرش چه بود؟ ننه‌مریم وسط خوابش چه می‌کرد؟
در حال کشف این راز بود که همان صدای هولناکی که خوابش را پاره کرده بود دوباره تکرار شد و شوکه‌اش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    0

    ❤️❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!