قوانین سرد به قلم مریم السادات نیکنام
پارت نود و ششم :
مکث کرد. سکوت سنگین او را که دید، با ابرو اشارهای زد و پرسید:
_ تو نظری نداری؟
لبهای سرگرد نرم و خونسرد کشیده شد. بیپاسخش گذاشت. سپس مقابل نگاه حیران و منتظر او تلفن همراهش را برداشت و شروع به نوشتن کرد. عماد پرسید:
_ لااقل بگو به کی پیام میدی، تا این حد که لایق جواب هستم.
_ صبرا.
هول برش داشت. به سرعت دست روی دست او گذاشت و گفت:
_ واگیر دارههااا ... نکن این کارو، کوچ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ساناز
1❤️❤️❤️