بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت بیست و هفتم :
به محض رسیدن شخصی از کارکنان که مشخص بود سیاوش را میشناسد جلو آمد. خوشآمد گفت و به سمت میز رزرو شده هدایتشان کرد. اشکان و میترا که زودتر رسیده بودند به پایشان بلند شدند. پس از احوالپرسی، سیاوش همه را به سمت کاناپههایی که برای راحتی مهمانان چیده شده بود دعوت کرد.
اشکان کنارش نشست و پرسید:
- تو چه میزبانی هستی که از منِ مهمون دیرتر رسیدی؟
سیاوش دم گوش او خیلی آهسته و به
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
حالاحالاها کار داریم با این آتیه. ممنونم که هستید بانوجان🥰💜🌷
۱ سال پیشمیم
0باز چی شد خانم رفت سرخونه اول 🖤
۱ سال پیشنسترن
1وای ازدست این آتیه خانم
۲ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
من اشاره ای به رئال بودن بخشی از داستان نکردم، به این دلیل که بخش رئال و بخش زاده ی تخیل نویسنده درهم ادغام شده و قابل تفکیک نیست، اما باید بگم آتیه یکی از رئالترین شخصیتهای داستانه؛ و واقعا امان از دستش🤦 ♀️🤦 ♀️ ممنونم از همراهیت نسترن عزیز🙏
۲ سال پیشماهرخ
1چقدر آتیه رو مخه سیاوش باید یه جذبه نشونش بده حالش جا بیاد
۲ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
جورچین روزگار بازیهای زیادی برای این زوج چیده.... ممنون که از حستون برام مینویسید 🙏
۲ سال پیشطاهره
1وای که این سیاوس چقدر جنتلمنه از حق طبیعی خودش میگذره و انقدر ناز آتی رو میکشه حیف شد با این زن گرفتنش.
۲ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
طاهره خانم عزیز، ممنونم که در مورد داستان کامنت گذاشتید... هنوز اتفاقات زیادی پیش روی این زن و شوهر هست و خوشحالم که همراهی میکنید
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0چقدر نا سازگاره این آتیه خانم.دستت درد نکنه عالی بود عزیزم خسته نباشی قلمت مانا ❤🌹❤🌹