پارت بیست و پنجم :

امان از حسادتی که به قلب داوود چنگ می‌زد و نمی‌گذاشت عاقلانه رفتار کند؛ وگرنه خوب می‌دانست که فاطمه خانم دلتنگ دخترش است. در برابر سیاوش هم به ظاهر مقاومت کرد اما طبق معمولِ اکثر اوقات کوتاه آمد و قلباً خواسته‌اش را پذیرفت و با مصلحت‌اندیشی او هرگز شک نکرد که ماجرا از جانب مهتاب آب می‌خورد.
با رفتن سیاوش کارش را از سر گرفت. به تازگی پسر هفده ساله‌ای به نام «پژمان» را به شاگردی گرÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    حتما فضولیش گل کرده ببینه چه خبره باز یه بهانه جدید برای مهتاب جور کنه 😠😔😏

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    داوود با این کارا هم خودشو اذیت میکنه هم مهتاب رو

    ۲ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله دقیقاً همینطوره. ممنونم که کامنت می‌ذارید نسترن عزیز♥️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️