قوانین سرد به قلم مریم السادات نیکنام
پارت نود و پنجم :
صبرا ولی لبخند نمایانتری زد و گفت:
_ حدس میزنم داری دوره میبینی واسه جاسوسی تو کشور خودت.
انگشت شصتش را کنار بینیاش کشید. با حفظ همان لبخند و پیروزمندانه افزود:
_ همون کاری که دخترای ما تو کشورای دیگه میکنن ... اووم ... در واقع به بهانهی اندک هرچی دارن و ندارن میفروشن، حتی ملیتشونو، حتی ... حتی وطن و تمام متعلقاتشوتو حراج میکنن که برای یکی دیگه جاسوسی کنن.
یاسین دلو
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ساناز
0❤️❤️❤️❤️