پارت بیست و یک :

امروز قرار بود با یکی از همکارانش از یک برج لوکس و طراحی فوق حرفه‌ای آن بازدید کند. ابتدا به مکان مورد نظر رفت و پس از پایان کار نزدیکی‌های ظهر بود که به دفتر مهندسی رسید. ساعتی هم آن‎جا مشغول بود و نهایتاً نقشه‌ای که می‌توانست کارهای تکمیلی‌اش را در خانه انجام دهد لوله کرد و از دفتر خارج شد تا سری هم به کارگاه بزند.
سر بزنگاه به دفتر رسید و اشکان را مشغول خوردن ناهار دید. صبحانه نخÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میترا

    0

    من باهاشون زندگی می کنم

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    خدا رو شکر که دوستش دارید💗💗🌷

    ۱ سال پیش
  • م

    1

    اشکان خیلی دوست خوب وبانشاطی هست اما رک،هرچیزی به نظرش می رسه رک میگه وصداقت وعدلت سیاوش رو به چالش میکشه،سیاوشم چون خیلی باملاحظه سعی میکنه رفتار کنه ازاین قضاوت زود ناراحت میشه🤍کاش آتیه یکم قدر بدونه این همه درک شعور سیاوش رو 💚

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    کاش آتیه قدر بدونه

    ۲ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ممنونم که داستان رو دنبال میکنید و برام کامنت میذارید🙏🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️