پارت نود و چهارم :

ضربه زدن همانا و از جا پریدن او همانا. گیج شده بود انگار. کلافه سری جنباند و صدایی را که در اثر خستگی خش برداشته بود را از حصار گلو آزاد کرد. پرسید:
_ چیه عماد، اتفاقی افتاده، کسی رفت تو خونه؟
عماد در حالیکه چشم از تصویر برنمی‌داشت، سرش را تکان ریزی داد و در جوابش زمزمه کرد:
_ نه، فقط نمی‌دونم چرا این دختره از اتاقش اومد بیرون.
یاسین که تازه خودش را پیدا کرده بود جنبید‌. لپ‌ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    0

    ❤️❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!