قوانین سرد به قلم مریم السادات نیکنام
پارت نود و چهارم :
ضربه زدن همانا و از جا پریدن او همانا. گیج شده بود انگار. کلافه سری جنباند و صدایی را که در اثر خستگی خش برداشته بود را از حصار گلو آزاد کرد. پرسید:
_ چیه عماد، اتفاقی افتاده، کسی رفت تو خونه؟
عماد در حالیکه چشم از تصویر برنمیداشت، سرش را تکان ریزی داد و در جوابش زمزمه کرد:
_ نه، فقط نمیدونم چرا این دختره از اتاقش اومد بیرون.
یاسین که تازه خودش را پیدا کرده بود جنبید. لپت
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ساناز
0❤️❤️❤️❤️