پارت هفتاد و هفتم :


لیلا بلافاصله وبدون اینکه روغن داغ شود،تخم مرغ را شکست.
فرهان وارد آشپزخانه شد.تن وبدن لیلا می لرزید وکف دست هایش عرق کرده بود.
_اینجا چیکار میکنی؟
لیلا دستپاچه قاشقی برداشت وتخم مرغ درون ماهیتابه را بهم زد.
_چون گشنه‌م شده بود.....
لیلا بی هدف تخم مرغ را هم میزد.فرهان از پشت به او چسپید ودست هایش را دور شکم لیلا حلقه کرد.
_منم گشنه‌م شده ومیخوام تو رو بخورم.
ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    1

    فرهان واقعا یه بچه بی پناه بود که اسیر مادر روانی اش شد و واقعا کمبود داشت تمام لحظه هایی که به لیلا میگفت سرم و بزارم روی پات یا موهام و ناز کن باهاش درد و دل میکرد همه اش کمبودهایی بوده از مادرش داشت محبتی که ندید و بیماری روانی اش و خب در هر حال مادرش نمیذاشت لیلا هم نمیتونست باهاش کنار بیاد

    ۴ ماه پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی نگار جونم 💋💋

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    ببخشید اشتباه نوشتم عالی بود فرگل جونم،، ❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    وایییییی بی صبرانه منتظر پارت بعدیم 😍😍😲چه هیجانییییی 😱😱

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    0

    💜🤩🩵🩶🤍🤎💙❤️💛💚

    ۱ سال پیش
  • ام البنین

    1

    وای بیچاره ماهیر با اون چاقو بیچارش می کنه لیلا چرا بهش اعتماد کردی بی خیال نشستی وای چی می شه

    ۱ سال پیش
  • هستی

    1

    وای نکنه لیلا فرهان بکشه وبخاطرهمین بیفته زندان

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    وای حالاچی میشه،فرهان خیلی راحت ادرس رو داد،یه جای کارمیلنگه

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    وای چقدر ترسناک😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • ...

    0

    وای وای کاشک بلایی سرشون نیاددد:)کاشک ماهیررو لیلا زنده بمونن.

    ۱ سال پیش
کپی شد!