پارت پنجاه و چهارم :

مهرتا انگشت بر سطح سرد شیشه لغزاند و صورت کاوه را از دور نوازش کرد. همچنان در آن سوی در خواب بود. مردی که صدای ضربانش نه زیر گوش او، که از مانیتور متصل به سیم‌های تنش و با صدایی متفاوت از آن آوای زیبای خدادادی، به دل و جان منتظرش می‌نشست. هر لحظه را در عین کم‌طاقتی، برای همان نبض‌های کوتاه و بلند متحرک، خدا را سپاس می‌گفت.
_ تو حرف حالیت نیست؟
انگشتش به آرامی دل از شیشۀ سرد کَند. ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستایش

    0

    واقعا امیدوارم کاوه به هوش بیاد

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    1

    به طرز عجیبی مطمئنم عادله مامان ارمغانه

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    0

    ارمان احمق نمیخواد میفهمی چیه نمیخوادت دیگه چرا اینقد زبون نفهمی

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    نفهمه

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    0

    همه هم ماشالا ماشالا باهم فامیل

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    0

    شیرین چقد بی منطقه. خب ادم عاقل اگه پسرت بیدار شه نمیگه چرا با زنم بد تا کردی

    ۱ سال پیش
  • مطهره

    2

    آرمان خیلی نفهم و بیشعوره چرا نمی فهمه مهرتا ازدواج کرده شوهر داره لادن مرد حالا هم نوبت آرمانه چرا ول نمیکنه یه زمانی یه غلطی کرده به مهرتا تهمت زده و ردش کرده الان دیگه با موجود شایعه ها نباید دنبال مهرتا بیفته یعنی من دارم حرص میخورم اصلا دوست دارم آرمان رو خفه کنم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خودخواهه. رگ دیوونگیشم زده بالا

    ۱ سال پیش
  • Narges.g

    0

    عادله و ترمه کی هستن؟ افراد جدید

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خاله و دخترخاله‌ی مهرتا. اوایل داستان بهشون اشاره شد. همون خاله‌ش که دخترش رو از دست داده و افسردگی داره.

    ۱ سال پیش
  • Narges.g

    0

    متوجه شدم، امیدوارم که اینا خطرناک نشن فعلا که آرمان دیونم شده

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خیالتون راحت

    ۱ سال پیش
  • لاله

    1

    ممنون از قلم زیباتون هیجان این پارتارو خیلی دوست دارم اصولا وقتی میبینم یکی واسه یکی خودشو به آب وآتیش میزنه جیگرم حال میاد حالا چه حق چه ناحق رمان باید اینجورباشه❤️✌️

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوست داشتین

    ۱ سال پیش
  • سمانه

    1

    کاش کاوه زود به هوش بیاد آرمان چه بدجنس شده مهرتای طفلی چه گرفتاری شده از دست این زن و شوهر

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🌸🌸

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    1

    💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    واقعا عالی بود دمت گرم خسته نباشی عزیزم فقط منتظرم کاوه بهوش بیاد و بیصبرانه منتظر پارت بعدی میمونم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۱ سال پیش
  • راز

    2

    قضاوت ناحق آدمو از پا در میاره مهرتا عزیزم خصلت لادن هم رفت تو وجود آرمان. وای این آرمان بلایی سر مهرتا نیاره بدتر آبروش رو ببره کاش کاوه ب هوش بیاد و مهرتارو حمایت کنه مهرتا بدون کاوه خیلی تنهاست با این ک خانوادش کنارشن ولی حمایت کاوه ی چیز دیگس

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🥺🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • آسمان

    0

    وای وای آرمان دست بردار بابا از مهرتا کاش کاوه سریع ب هوش بیاد تا مهرتا بیشتر از این داغون نشده 😔

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🥺🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    یادم نمیاد ترمه و مادرش کی بودن؟

    ۱ سال پیش
  • باران

    1

    واقعا شیرین و حرفهاش درک نمیکنم خوبه لادن خواهر زاده خودشه باعث جدایی آرمان و مهرتا شده در ضمن پسرش از گذشته مهرتا آگاه بوده و خودش انتخابش کرده پسر خودشم با لادن هر چند ناموفق گذشته ای داشته به جای اینکه با مهرتا همراه باشه بهش تیکه می اندازه آرمانی که کم کم داره تبدیل به یک هیولای خطرناک میشه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    آدما گاهی اینطور بی منطق میشن، خصوصا وقتی عزیزشون آسیب می بینه

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    آرمان پست اگه خدای نکرده کاوه به هوش نیامد مهرتا عمرا سمتت بیاد🥲

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دیوانه شده رسما

    ۱ سال پیش
کپی شد!