پارت پنجاه و سوم :

مهسا قاشق در کاسۀ سوپ شیر چرخاند. مهرتا مات به حرکت چرخان قاشق بی‌طاقت و خسته پرسید: «چی شده مهسا؟»
دست مهسا از حرکت ایستاد و آهسته سر به سویش گرداند. مهرتا مضطرب لب زد: «حس بدی دارم. از دیروز؛ با دیدن چشمای خیس تو. چه اتفاقی افتاده؟ چرا دمغی؟»
_ خوابیدی رو تخت از بیکاری قصه می‌بافی. چه اتفاقی آخه؟!
فریب چهره و لحن جدی مهسا را نخورد و خفه گفت: «بگو؟»
مهسا متأسف گفت: «دیگه لادن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    2

    قشنگ تامیاییم یه پارت واسه لادن دل بسوزونیم پارت بعدی لادن جان می ری.نه به همه حس هامون😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا😂😂

    ۱ سال پیش
  • Maryam

    0

    و در مورد آرمان بالاخره همه فهمیدند منتظرم ببینم آرمان باز میخواد چه دست گلی به آب بده😁

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    به دسته گل هم می رسیم

    ۱ سال پیش
  • Maryam

    0

    سلام ممنون نویسنده جان بابت پارت هدیه عالی بود دلم برای مهرتا میسوزه بچشو از دست داد شوهرشم معلوم نیست زنده بمونه یا بمیره مهرتا خیلی تنهاست کاوه تو رو خدا به هوش بیا لادن خدا لعنتت کنه با اینکه مردی ولی هنوز *** کم نشده خوشحالم که ارمغان به هوش اومد بیصبرانه منتظر عاشقانه های راستین و ارمغانم😍

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    2

    بابت پارت هدیه ممنون

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    1

    موندم ارمان میخواد چه گوهی بخوره

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😂😂😂🤣

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    1

    لادن حتی با مردنشم قصد نداره تنهاشون بزاره

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    متاسفانه

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    1

    منتظرممممم برا عشقی که بین راستین و ارمغان شکل گرفتههه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😍😍😍

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    وای یعنی لادن حتی بعدازمدگ هم ادم نمیشه حفظ آبروی مهتوابهترازحفظ غرورآرمان🙏

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    آدمای بد دقیقا همینن

    ۱ سال پیش
  • Narges.g

    5

    پارت خفن و خوشحال کننده، فقط امیدوارم که کاوه به هوش بیاد و اتهامات از روی مهرتا برداشته بشه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    تشکر بابت پارت هدیه.

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم

    ۱ سال پیش
  • راز

    4

    ببین این لادن احمق چکار کرد مهرتای نازم کاش کاوه به هوش بیاد ازش حمایت کنه بچه بیچارش رو کشت حالام بعد مرگش چوب حراج زد به آبروی این دختر بیچاره و آبروش رو کشت کلیه ش هم ک یکیش رو گرفت کاوه رو هم ک فرستاده بین زمین و آسمون.کاشکی یکی ازش حمایت کنه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😭😭😭🤧

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    2

    نویسنده جون چرا شما گریه میکنید همه اگه پشتش رو خالی کنند شما میتوانی بذاری پیشتر در بیان وشما کمکش میکنید 😁😁نظرتون چیه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    بله، بله. این یه فن برای لو نرفتن داستانه😊😉

    ۱ سال پیش
  • آسمان

    2

    ای بابا بیچاره آرمان و مهرتا و کاوه فکر کنم لادن حالاحالاها دست از سر اینا بر نداره حتی مُردش 🤔

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱ سال پیش
  • سمانه

    2

    عالی بود ممنون خدایا این لادن رفت ولی شرش هنوز هستش کاش کاوه به زودی حالش خوب شه تا بتونه از مهرتا حمایت کنه#

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤😘

    ۱ سال پیش
  • هانیه

    1

    وای خدا خیلی هیجان انگیز بود مرسی مرسی از پارت هدیه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    ایول نویسنده جون عالی بود ولی ناراحتم که کاوه هنوز بهوش نیومده ای کاش بهوش بیاد ومهرتا رو از این بلاها وتهمتها نجات بده

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۱ سال پیش
کپی شد!