قوانین سرد به قلم مریم السادات نیکنام
پارت نود و سوم :
کف دستش را به صورتش کشید و حجم دلواپسیش را با پس فرستادن نفسش نشان داد.
مگر میتوانست نگران نباشد و خودش را به این حرفها دلخوش کند. این ایشاللهماشاللهها کردنها برای وقتی بود که خطر به این بزرگی بیخ گوش صبرا لانه نکرده بود. مثل رهی و صبرا همان مثل مار بود و پونه. و دریغ از آن روزی که این مار هفت خط برای پاکسازی لانهاش اقدام میکرد.
**
سینهاش خسخس داشت و جان در بدن ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ساناز
0❤️❤️❤️❤️