پارت نود و سوم :

کف دستش را به صورتش کشید و حجم دلواپسیش را با پس فرستادن نفسش نشان داد.
مگر می‌توانست نگران نباشد و خودش را به این حرف‌ها دلخوش کند. این ایشالله‌ماشالله‌ها کردن‌ها برای وقتی بود که خطر به این بزرگی بیخ گوش صبرا لانه نکرده بود. مثل رهی و صبرا همان مثل مار بود و پونه. و دریغ از آن روزی که این مار هفت خط برای پاکسازی لانه‌اش اقدام می‌کرد‌‌.
**
سینه‌اش خس‌خس داشت و جان در بدن ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    0

    ❤️❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!