قوانین سرد به قلم مریم السادات نیکنام
پارت نود و دوم :
_ چی سرگرد، چی شده؟
سکوتی اندک بینشان حاکم شد. یاسین نگاهی به چهرهی خسته و آسیبدیدهی او انداخت و گفت:
_ تا جای ممکن بهش نزدیک نشو. ازت خواستم سالم بمونی ولی چیزی که الان میبینم یه کم نگرانم میکنه.
خیره شده بود به گوشهی لب او.
صبرا انگشتش را گوشهی لبش گذاشت و برآمدگی زخمی را که حاصل دعوا و کتککاری آن شبش بود لمس کرد. تازه متوجهی منظور حرفی که دکتر در مورد خشونت زد
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

مانی
0رمان خوبیه ولی چرا برا خوندنش باید اینهمه دنگ و فنگ داشته باشه