پارت نود و دوم :

_ چی سرگرد، چی شده؟
سکوتی اندک بینشان حاکم شد. یاسین نگاهی به چهره‌ی خسته و آسیب‌دیده‌ی او انداخت و گفت:
_ تا جای ممکن بهش نزدیک نشو. ازت خواستم سالم بمونی ولی چیزی که الان می‌بینم یه کم نگرانم می‌کنه.
خیره شده بود به گوشه‌ی لب او.
صبرا انگشتش را گوشه‌ی لبش گذاشت و برآمدگی زخمی را که حاصل دعوا و کتک‌کاری آن شبش بود لمس کرد. تازه متوجه‌ی منظور حرفی که دکتر در مورد خشونت زد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مانی

    0

    رمان خوبیه ولی چرا برا خوندنش باید اینهمه دنگ و فنگ داشته باشه

    ۱ سال پیش
  • مانی

    0

    رمان خوبیه ولی چرا برا خوندنش باید اینهمه دنگ و فنگ داشته باشه

    ۱ سال پیش
کپی شد!