پارت نود و یک :

_ چقدر بده آدم بدهکار دشمنش بشه.
نگاهش کرد. پرسید:
_ با چی منو آوردی، ماشین یا زنگ زدی اورژانس؟
مارتا اما رویی گرداند و بلافاصله از اتاق بیرون زد.
در بسته شد. او دست چپش را روی شانه‌ی راستش گذاشت و از درد ناله‌ی بلندتری زد.
انگار تمام استخوان‌هایش در یک نبرد جدی زیر دست و پای حریف له شده بود که اینطور ذوق‌ذوق می‌کرد.
گردنش را ورزش داد. همزمان گوش‌هایش را تیز کرد و به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!