پارت هشتاد و یک :
سپس، حین گشت و گذار در اطراف، به یک قفسه قدیمی و چوبی که پر از ظروف رنگارنگ بود، برخورد کردم. در این ظروف، بهخصوص یکی از آنها حاوی چندین گونه ادویهجات قدیمی و عجیبی بود که به صورت ریز و غبارآلود در بستهبندیهای کوچک قرار داشتند. حتی نام برخی از آنها، چنان پوچ و نامفهوم به نظر میرسید که منجر میشد ترس و کنجکاوی بیشتری در من شکل بگیرد.
یکی از ظروف را که به طور خاص مورد توجهام قر
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
پانیسا
0دلم خواست منم برم سیب بخورم
۲ ماه پیشرها شده
0آنقدر قشنگ خوردن سیب اکوا رو توصیف کردی که دلم سیب خواست😂
۳ ماه پیشترنم
1آخیشششش،منم احساس آرامش گرفتن از آرامشش حین خوردن سیب،آکوا نمیخوای به منم بدی؟
۵ ماه پیشسایا
0نویسنده سایبرپانک چیه؟
۶ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
یکی از زیرسبکها تو داستانهای علمی تخیلی است. از هم گسیختگی نظم اجتماعی و جامعه هایی که درگیر تکنولوژی و فناوری شدن.
۶ ماه پیشساناز
1توصیفاتت ای خداااااا یعنی این توصیفات خیلی خیلی رمان رو قشنگتر میکنه ولی معمولا بعضی از نویسنده ها خیلی سرسری از همه چیز رد میشن و اینکه توصیفات رو با تمام جزئیات میگید خیلب رمان رو لذت بخش تر میکنه
۱ سال پیشبوسه
-3چجوری یه سیب سالم اونجا پیدا شده.. کی میدونه نمیدونم چجوری بگم ولی احساس ارامشی که اکوا از گاز زدن سیب گرفت رو منم احساس کردم
۱ سال پیشGhost
0توی پارت ۸۰ و ۸۱ حس و حال تلاش برای بقا توی یه جهان ناشناخته بی رحم که تورو پشه حساب نمیکنه رو بهم میده دقیقا مثل حسی که وقتی برای اولین بار یه بازی جدید نصب میکنی و عملا باید جون زنده بمونی کم کم قوی شی و در نهایت فتحش کنی...
۱ سال پیشSeren
2جوری که درمورد اون سیب حرف میزنی منم دلم خواست یه گاز ازش بزنم
۱ سال پیشBlaue Rose
2فوق العاده بود... محشر بود ... هر چیزی بگویم باز هم نمیتواند میزان احساسی که این پارت القا می کرد را توصیف کند. کاملا میتوانستم احساسات رو حس کنم. طعم توصیفات اون سیب به دلم نشست، همچنین توصیف میوه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پانیسا
0والا من از سیب خوردن متنفر بودم ولی جوری قشنگ تلفظ کردی که عاشق سیب شدم