پارت هشتاد و نهم :

و باز صدای بلند خنده‌ی مرد لاله‌ی گوشش را آزرد. متنفر نجوا کرد:
_ زهرمار، لااقل دو مدل غذا یادش می‌دادی گشنگی نمی‌ریم اینجا.
_ تو شرایطی نیستی که انتخاب کنی.
هرچی گذاشت جلوت بخور ناسپاسیم نکن.
_ چششم، منتظر بودم شما امر کنی.
_ کردم دیگه.
_ خیلی پررویی تو. نکنه یادت رفته به من بدهکاری. با همه‌ی شرط و شروطایی که گذاشتی می‌شه کنار اومد الا این تحفه‌ی چشم بادومی. آدم قحط

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!