پارت هشتاد و دوم :

فصل سی و هشتم
خسرو
نگار اخم دارد و لب‌هاى برجسته‌اش به بیرون غنچه شده. حتى وقتى کمکش مى‌کنم میز را بچینیم، سعى دارد نگاه‌مان به هم نیفتد.
مى‌نشیند و بى‌این‌که سرش را بالا بیاورد، مى‌گوید: متاسفم حواسم نبود ته گرفت!
اما به نظر نمى‌آید متاسف باشد. حالت صورتش بیشتر مى‌گوید: «همینى که هست!» و لبخند به لبم مى‌آورد.
لقمه‌هایش همیشه کوچک است اما حالا هر لقمه را دقایق ط

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    3

    آقا چقد خسرو خوبه... بدید ببرم🤭🫣

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    3

    چقد ی مرد میتونه انقده ی زن رو درک کنه واقعا من ک فک میکنم نباشه اگرم باشه خیلی کمه

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    1

    اگه حسوداندبذارن خسرونگارخوبن⚘🙏

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!