پارت هشتاد و یک :

وقتى به خودم مى آیم، باورم نمى‌شود ناخودآگاهم فکر کردن به امیرمحمد را به تلخى واقعیت حرف‌هاى مرسده ترجیح داده. به مواجه شدن با حقیقت زندگیم! شاید هم نه؛ شاید این چیزى نیست که آزارم مى‌دهد. نمى‌خواهم قبول کنم اما دلیل پریشانى‌ام کسى‌ست که در سکوت گوشه‌اى از ذهنم نشسته. در سکوت چون نیازى به هیاهو ندارد. او خود هیاهوست. غوغاست. او گیسوست...
روزى که سحر گوشى‌اش را گذاشته بود جلوم و وا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    چه حس بدیه... این نشون میده نگار عاشق خسرو شده که داره حسودی میکنه...

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    0

    عالیه بانو نگار هم خیلی انهاست

    ۱۱ ماه پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    🙏🥰🩷

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    1

    گیسودرست زیبابودولی مطیع نبودکه همین سرکشی باعث مرگش شد🙏

    ۱۱ ماه پیش
  • لیلی

    2

    خیلی دوس دارم که درمورد احساس درونیش اینقد رک وبی *** حرف میزنه عاااالی ممنون نویسنده جان

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    عزیزید🧡🌱

    ۱ سال پیش
کپی شد!