پارت هشتاد :

با مرسده به مرکزخرید روشا مرسده آمده‌ایم. مى‌گوید: وقتى با یکى به هم مى‌زنم، به‌جاى کوتاه کردن موهام، ترجیح می‌دم تا خرخره خرید کنم!
شخصیتش را دوست دارم. یک‌جور رهایى دارد. انگار هیچ‌چیزى توى این دنیا آن‌قدر برایش اهمیت ندارد که حتى لحظه‌اى وقتش را براى فکر کردن به آن حرام کند چه رسد به غصه‌خوردن.
دوسال از من بزرگ‌تر است و مى‌دانم که توى کافه‌اى کار مى‌کند. بعد از کار توى

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    شخصیت مرسده رو دوست دارم اما امیر محمد خیلی مزخرفه

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    ببخشید مونا کی بود؟فراموش کردم

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    1

    از ادمای مثل امیر محمد حالم به هم میخوره چون فقط خودشون و قبول دارن

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    3

    وااای امیر محمد چقد بی شعور بوده، از بیشعوری ی چیزی هم رد کرده آدمای اینجوری زیادن

    ۱۱ ماه پیش
  • لیلی

    4

    تاحالا درمورد امیرمحمد کنجکاو بودم ولی الان فهمیدم چه لجنی بوده ونگار چی کشیده

    ۱ سال پیش
کپی شد!