پارت هفتاد و نهم :

فصل سی و هفتم
نگار
مرسده دارد توى اتاق نیکان با او بازى مى‌کند. برایش میوه مى‌برم و وقتى برمى‌گردم توى پذیرایى نگاهم به خسرو مى‌افتد که نشسته روى کاناپه‌ى روبروى تلوزیون خاموش.
یکى دو ساعت پیش مرسده آمده بود تا با خسرو درباره‌ى دوست‌پسرش حرف بزند. این را وقتى گفت «باهاش به هم زدم.» فهمیدم.
ــ نمی‌دونم کى از تو گوشیم شماره‌ى شماها رو برداشته. تو و بابا. شماره‌ى هر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    2

    خسروخوب جواب داد🙏

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    بیچاره مونا بیچاره زن ک هرچی مرد لذتش رو از زن میبره زن باید بی آبرو بشه واسمش نقل مجلس خاله زنکی نمیدونم چراخانماازخودشون حمایت نمیکنن توچنین شرایطی همین ک خطای یک زن ومردرومیبینن چشم دختره رودرمیارن وانگشت اتهام رو سمت دختربینوامیگیرن اصلاهم عین خیالشون نیست ک اون *** خودشونه وبایدطرفش روبگیرن

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    همیشه دختراین وسط ضربه میبینه،انگار واسه مرد چیز بدی نیست...

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    واقعا همیشه دخترا هستن ک صربه میخورن

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!