پارت هفتاد و هشتم :

فصل سی و ششم
نگار
توى سه سالى که در کتاب‌فروشى گیتى کار مى‌کردم، ظهرهاى پنج روز اول هفته پنج هنرجو داشتم.
یکى دوسال بعد از شروعِ کلاس‌ها وقتى تصمیم گرفتم براى شاگردانم اجرا بگذارم، به اندازه‌ى‌اولین اجراى هنرجویى خودم، هیجان‌زده بودم!
دو ماه تمام با بچه‌ها کار کردم ولى باز هم روز موعود با هر اجرا از ترس این‌که خارج بزنند، هول کنند و یا به هر دلیلى اجرایشان خراب شود،

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    1

    سرگذشت نگار و احترامی ک خسرو بهش میزاره و باعث بلا رفتن اعتماد ب نفس ی زن میشه

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    اما من اولین و اخرین تو دلم نمونده،تأثیرگذارترینش توی دلم مونده ...نگار جون شاید نیکان تو رو فراموش کنه،اماتأثیری که توی روح و روان اون بجاگذاشتی محاله یادش بره...

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    نگار آروم من از بس از هرکی بهش رسیده زخم خورده ازش فقط از مشکلات فرار میکنه

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    1

    نگارچقدرآروم ولی گردابهای دروجودش ازهرکی یجورزخم دیده بدون درمان مونده🙏💔

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!