پارت نوزده :
پرتو با صراحت کلام پسرک دوباره چشمانش به اشک نشست، نمیدانست چرا در مقابل این پسر همیشه آن روی بازندهاش به نمایش گذاشته میشد، آن رویی که همه میتوانند آن را به سخره بگیرند و مسخره کنند. شکسته از خورد شدن غرورش دوباره روی صندلی نشست و وا رفت خیلی سعی داشت گریه نکند، که بغضش نشکند. با صدای پسر، سرش را بالا گرفت و چشمان مالامال لبریز از اشکش را به آن چشمهای گرد و بادامی دوخت.
- بهت گ
این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بله♥️
۴ هفته پیشنازنین
2به نظرم با آوید به توافق برسد
۱ سال پیشسلام
0رمان جالبی هست
۱ سال پیشاسرا
1علت زخمی بودن اویدچی بود🙏🤔
۱ سال پیشاسرا
1سلام من اویدم اسمت ازلپ لپ درامدم تاپول مادرت بدم شوهربشم برات😁🙏
۱ سال پیشترکفر هستم
0مرحبا به این پسر
۱ سال پیشباران
1میخاستم دیگه بقیه.رمان نخونم، چون مکالمه هاشون کم هس، افکارشون زیاده، ولی انگارجالب شدمشتاقم بقیش بخونم ببینم برای چی پیشنهادازدواج داد، ممنون زهراجان
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خب خداروشکر که دنبال کننده هستی باعث افتخاره
۲ سال پیشباران
1ممنونم نویسنده مهربان❤️
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
عزیزم مکالمه حد اندازه ای داره، اونا هم افکار نیست بهش میگن مونولوگ، تقصیر شماهم نیست خب رمان دیالوگ محور ضعیف زیاد خوندید این طوری براتون سخته. رمان باید دیالوگ و مونولوگش به اندازه باشه.
۲ سال پیشمهسا
0چقدر جذاب و عالی
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ممنون
۲ سال پیشفاطمه ❤️
2ا وا چرا هر کی به طور این دختر میخوره از خود متشکر و پر مدعاست😁😚
۲ سال پیشbaran
1تازه جالب شد مشتاقم بقیشو بخونم ببینم چی میشه
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
باعث افتخاره
۲ سال پیشRosha
1آخه من تا پارت دیگه چه طور صبر کنم
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به راحتی
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0شاید میخواد یه ازدواج صوری داشته باشن...میشه یکی از حدسیاتم رو راجب ادامه ی رمان بزنم؟
۲ سال پیشآتیه
0فداااات بشم خوش قلبم خداااا بهترین ها رو نصیب دل پاکت کنه و به آرزوهای غیر ممکن برسی انشالله من فدااات نفس
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ما دنبال اینیم که شما حدس بزنید 🙃
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0خب من احساس میکنم اینا صوری ازدواج میکنن بعد اوید عاشق پرتو میشه ولی پرتو عاشق سینا میشه و میره با سینا😂😔قلبم شکست با این حدسیاتم😵 💫💔
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ای بابا ترکی شد که :)
۲ سال پیشناهید
0موضوع رمان که تکراری بنظرمیادولی امیدوارم حداقل فراز وفرود وهیجان داشته باشه تا از خوندنش لذت ببریم
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
گمان نکنم تکراری باشه، ازدواج توی همه رمان هاست دلیل مهمه
۲ سال پیشراز
0و تشکراز فاطمه سادات عزیز انشالله عید خوبی داشته باشید
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم عید شماهم مبارک، انشاالله کنار خانواده بگذرونید.
۲ سال پیشآتیه
0پ تو با پسری که تو کتاب فروشی دعواش شد سر رمان ازدواج می کنه مطمن
۲ سال پیشنرگس
0تا می آییم بریم تو حس پارتش زود تموم می شده بعد در مورد رمان تا می آییم به رمانی بخونیم درکش کنیم قسمت های بعدش رو پولی می کنید واقعا ضد حال می زنند نویسنده های گرامی
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اول اینکه این رمان تا اخرش احتمالا رایگان هست. دوم اینکه حق نویسنده همینه عزیزم همون طور که شما می خواید رمانی رو بخونید و لذت ببرید، ماهم می خوایم نتیجه بگیریم.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زیبا
0هر چقدر جلو تر میرم خیلی هیجانیی تر میشهه بالاخره داریم به قسمت های اصلی رمان میرسیمم🤍🍀