پارت سیزده :

دهنم باز مونده بود سرم رو به چپ و راست تکون دادم و به دیوار رو به رو اشاره کردم.
سرش رو برگردوند و نگاهی انداخت انگار اون هم منظورم رو فهمید که لب زد:
-یعنی چی؟
با حیرت زمزمه کردم:
-این همه مدت همه چیز جلوی چشممون بود ولی نفهمیدیم...عدد پنج! هزار بار اون عدد تکرار شد ولی نفهمیدیم. ما پنج نفریم...پنج هفتس که درگیریم و...
به سمتم برگشت و با قیافه ای درهم مملو از فکر گفت:
-پنج

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Rosaیاذن

    0

    آرن کیه؟بود تا اینجا؟

    ۵ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    ارن اسم هانتره

    ۵ ماه پیش
  • عاطی

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • ای لاو هانتر

    4

    طبیعیه که به تیدا شک دارم؟.. سارا هم مشکوکه... چطور مثلا فرید و سام رو به الیسا گفت یا بهش فهموند ولی هیچی درباره سارا نگفت؟

    ۲ سال پیش
  • وو

    0

    ودا

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    1

    خدایا از این همه هیجان سکته نکنم...ایول

    ۲ سال پیش
  • افرا

    2

    منتظرم تیدارو بدزده

    ۲ سال پیش
  • پانیذ

    0

    سلامممم حدیث خانوم چرا اینقدر دیر به دیر پارت می ذاری من برا اینکه بشه آخر هفته لحظه شماری میکنم هیی ناموسا رمان عالیه خیلی هیجان انگیزه حیف زمان پارتها کمه

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    گلی هر اخر هفته پارت دارم

    ۳ سال پیش
  • Richard

    3

    حدیث بخدا یکاری میکنی فکر کنم همه ی پسرای جذاب یا استاکرن یا مافیان یا دزدن😭

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂😂دیگه همه کامل و خوب نیستن که

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    یعنی ممکنه آرن بیخیال تیدا بشه و بره سراغ الیسا ؟

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    آرن در موقعیت های خلوت شخصو ناپدید میکنه تیدا الان با مامانشه

    ۳ سال پیش
  • نسترن

    0

    چه باحال

    ۳ سال پیش
  • سونیا

    1

    حدیث جون واقعا خسته نباشی تا اینجا رمانت خیلییی خوب پیش رفته💕💕 و بابت فامیلتون بهتون تسلیت میگم🫂

    ۳ سال پیش
  • سلام سلام

    0

    نویسنده جان خیلی قلمتون قشنگه من تقریبا بیشتر رمان هاتونو خوندم محشره قلمت مانا عزیزم و اینکه تسلیت میگم غم اخرتون باشه انشاءالله

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    ♥️🫶🏻 مرسی از شما باعث افتخاره همراهمید و اینکه ممنون خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    با عرض تسلیت وتشکر بابت زحماتتون💐

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    مرسی که ساعت۳برامون پارت گذاشتی.

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بووس

    ۳ سال پیش
  • علاف بیکار

    0

    سلام گلم،عالی بود تسلیت میگم،غم آخرتون باشه🖤🖤

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم 🖤🌹

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️