پارت پنجاه و یک :

سرش به‌طرز عجیبی دردناک بود. مسکن تأثیری در بهبود حالش نداشت. روی کاناپه خوابید و کوسن را زیر سر گذاشت. ضربات باران به پنجره کوبیدند. روزها و ماه‌هایش در اصفهان بیهوده گذشت. یکه و غریب در خانه‌ای سرد و ساکت عمرش به بطالت گذشت. نه بوی غذایی گرم در آن می‌پیچید نه کسی منتظرش بود. خودش بود و تیک‌تاک ساعت دیواری.
انگشتان دستش با هر تیک‌تاک روی پیشانی‌اش بالا و پایین شدند. آسمان خشمگین غ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هاکوب وارطانیان

    0

    سلام خیلی دلم رمان بر اساس واقعیت های زندگی باشه ارمغان بمیره و کاوه یا فرزندش از بین بره مهرتاش و راستین تا آخر عمر در ذلت و خواری زنگی کنند و لادن به آرامش برسه اما ضربه بدی بهش وارد بشه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    سلام. اون‌وقت چرا اینقدر تلخ؟!!! این‌چنین داستانی اصلا ارزش نوشتن نداره. دنیا به حد کافی پر از سیاهیه. اقلا واسه زمانی که صرف مطالعه میشه یه کم احساس خوب رو تجربه کنیم!

    ۱ سال پیش
  • هاکوب وارطانیان

    0

    آخه دقیقا این داستان چند سال پیش در شیراز اتفاق افتاد فقط به جای عشق در اونجا به خاطر عقده های مذهبی بود و دقیقا با پایانی فوق العاده تلخ

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    بیچاره اون آدما که گرفتار یه مشت عقده‌ای شدن🤧

    ۱ سال پیش
  • آلما

    3

    پر دلم استرس شد تورو خدا چیزیشون نشه حدس میزنم قلب کاوه رو میدن ب ارمغات 😭😭😭😭😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😭😭

    ۱ سال پیش
  • Zoha

    1

    وایییییییی خدا نکنه این چه حرفیه که میزنی اگر کاوه نباشه این رنان دیگه برام همون جذابیت سابق رو نداره😢😭💔💔

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    کاوه💔💔

    ۱ سال پیش
  • لاله

    0

    وای از پارت بعدی😢

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😭😭

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    وای خواهش میکنم لادن کاری نکنه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🤧🤧

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    0

    ممنون بابت پارتگذاری به موقع و قلم بی نظیرتون

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون از همراهی شما❤

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    0

    اگه بلایی سر ارمغان بیاد راستین دق میکنه من اینو نمیخواممم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    راستینم❤

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    1

    لعنت بهت لادن لعنتتتتت

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    لعنت

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    0

    رویا جون تروخدا بگو قرار نیس بلایی سر کاوه بیاد. خدایی هر اتفاقی بیفته یه سرش کاوه اسیب میبینهههه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    کاوه‌ی عزیزم💔

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    1

    الان سکته میکنم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دور از جون

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    0

    وای اگه لادن بلایی سرش بیاره چیی

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😢😢

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    0

    وای نههههههه

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    نویسنده دلم رو آشوب کردین الان خواستم رمان های مورد علاقه رو بخوانم تا برم قرآن بخوانم اگه واقعیت داشت براشون دعا میکردم ولی الان برای اینکه دلتون به رحم بیاد واونهایی که خوب هستند مشکلی پیش نیاد دعا میکنم گرچه میدونم مهربونید

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم❤

    ۱ سال پیش
  • مهدیا

    1

    به خدا اگه بلایی سر بچشون بیاد من دق می کنم. نویسنده دستم به دامنت لادنو محو کن تو رو خدا.

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    متاسفم😔

    ۱ سال پیش
  • زینب

    0

    خوب بود عالی

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی🌸

    ۱ سال پیش
  • سمانه

    0

    وای خدا لادن بلایی سر کاوه میاره خدا لعنت کنه لادن رو

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😔😔

    ۱ سال پیش
کپی شد!