پارت پنجاه :

در چشم به‌هم‌زدنی یک سال از ازدواجشان گذشته بود. حاشیۀ پله‌ها، پای پنجره، روی عسلی و میز شام از نور ملایم شمع‌های گرد و قرمز چراغانی بود. فضای تاریکِ خانه که از نور شمع سایه‌روشن بود، شباهت زیادی به فیلم‌های کلاسیک عاشقانه داشت.
مهرتا با همت قرص تجویزشدۀ پزشک زنان، چند نوع غذای مدرن در شب یک سالگی زندگی پر از عشق و آرامشان پخت. پای گوشت، لازانیا، سوفلۀ فرانسوی و سوپ قارچ. از پشت پ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حدیث

    0

    واقعا خدا لادن و خیلی دوست داره که با اون همه کاراش بازم یه آدم درست حسابی سر راهش گذاشته

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    فقط دوستشه

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    بعداز مدتها اومدم چند تا پارت رو باهم خوندم.عالی بود آفرین به شما🌹🌹🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی🌸🌸

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    من توی چشم ها هیچ رنگی بیشتر از سیاه روست ندارم راستی ذهن وطینت زیبایی دارید

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    متشکرم❤

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    0

    خدایا چی میشه اگه لادن عقلشو به کار بگیره و بچسبه به همین مهندس

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    کاااش

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    0

    ممنون بابت پارت هدیه رویا جون❤️

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم

    ۲ سال پیش
  • ام البنین

    0

    خیلی خوب بود کاش بشه تا به دنیا اومدن بچه مهرتا لادن نیاد شادیشونو زهر نکنه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😑😑

    ۲ سال پیش
  • زینب

    2

    لادن تازه فکر جدید برا انتقام تو ذهنش افتاده امیدوارم بلایی سر مهرتا یا شوهرش نیاره. شایدم شوهرم بمیره و دوباره عشق های قدیم بهم برسن🤔🤔🤔

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😭😭

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    واقعا عالی نویسنده دلم رو سوزوندی آخه من عاشق چشم های سیاه هستم ومتاسفانه رنگ چشمام از دور توی روشنایی قهوه ای تیره واز نزدیک قهوه ای روشن هستند وبا آرایش کردن رنگ دیگری میشن که انگار لنز گذاشتم ولی من عاشق رنگ سیاه هستم

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    چه چشمای قشنگی دارید😍

    ۲ سال پیش
  • مهدیا

    0

    قطعا لادن میتونه تا این حد عوضی باشه که به یه زن باردار آسیب بزنه. فقط امیدوارم کاوه حواسش رو به مهرتا جمع کنه.

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😢😢

    ۲ سال پیش
  • A-a

    0

    رویا جون ممنون زیبا بود.اگه لادن نیاد اذیتشون نکنه 👏👌🪻

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🌸❤❤

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    وای کاش لادن همونجابادوستس ساده آرامش بگیره ومهوتاراحت بذاره 🙏❤

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😢😢😢

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    0

    امیدوارم لادن اونجا با بردیا مشغول باشه و مهرتای بیچاره رو بیخیال بشه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    بیچاره مهرتا

    ۲ سال پیش
  • راز

    0

    آخ جون پارت هدیه دست گلت درد نکنه نویسنده عزیز.این لادن قوزمیت ی بلایی سر زندگی این دوتا بچه میاره

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خواهش میکنم🍀🌸

    ۲ سال پیش
  • اسما

    2

    خیلی ممنون امیدوارم لادن با خبر بارداری مهرتا بلایی سرش میاره

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️