پارت چهل و نهم :

تخت‌های چوبی مفروش از قالیچه و پشتی، در فواصل منظم از هم قرار داشتند. روی دیوار آجرنمای رستوران ابیاتی از اشعار حافظ و مولانا و سعدی قاب شده بودند. نوای زیبای سنتور در ضرب‌آهنگ بشقاب و قاشق و چنگال به گوش می‌رسید. مهندس جرعه‌ای از دوغ درون لیوان سفالی آبی را نوشید و سکوت را شکست: «بریونی هاش لنگه نداره.»
_ بله. خوشمزه‌ست.
_ تا حالا گوش فیل و دوغ خوردین؟
صورت لادن درهم رفت: «شوØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هاله

    0

    این بهنود صد درجه از لادن پست تره

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱ سال پیش
  • هستی

    0

    بهنودهم مثل لادن بویی از انسان بودن نبردن

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    چطوربعضی ادما میتونن انقدکثیف بشن

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خیلی

    ۲ سال پیش
  • باران

    0

    رمانش بسیار جذابه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    ۲ سال پیش
  • Zoha

    0

    وایییییی چقدر دلم میخواست جای مهرتا بودم شوهری که عاشقته و یه بچه ی خوشگل توراهی اصن مهرتای این داستان منم نه *** دیگه ای...

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    عزیزززم😍 ایشالله یکی مثل کاوه نصیبتون بشه❤

    ۲ سال پیش
  • Maryam

    1

    سلام ممنون نویسنده جان بابت پارت قشنگتون عالی بود امیدوارم لادن بلایی سر بچه مهرتا نیاره من که نگران شدم بردیا هم خیلی خوبه لادن و بهنود چقد مثل همن کاش این دوتا با هم ازدواج میکردن خیلی بهم میان دوتاشون آدمای کثیفین😂 دلم برای ارمغان سوخت بیصبرانه منتظر خوب شدنشم روشنا و راستینم عالین

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. خواهش میکنم. در مورد لادن و بهنود کاملا موافقم😄

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    0

    چطوریییییی

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خب دیگه

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    1

    هیچ فحشی رو در وصف بهنود نمیتونم پیدا کنم

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    منم

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    1

    امیدوارم لادن برا بچه ی مهرتا نقشه نکشه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😑😑

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    0

    خسته نباشی رویا جون❤️

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    0

    چطوری ینفر میتونه اینقدر کثیف و لجن باشه

    ۲ سال پیش
  • ام البنین

    0

    راستین باید بره این بهنود لش تا میخوره بزنه تا دلم خنک بشه به خانواده عموش هم باید بگه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    تو نسخه اولیه داستان همین‌طور بود

    ۲ سال پیش
  • مهدیا

    1

    بهنود هم به لیست نفرت انگیزان این داستان اضافه شد. لعنت به ذات خراب لادن و بهنود.

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    بهنود خیلی نقش پررنگ‌تری‌ از این در داستان داشت. داستان رو تغییر دادم و از صحنه‌هاش حذف کردم وگرنه توی این داستان رتبه صدر جدول رو کسب می کرد.

    ۲ سال پیش
  • مهدیا

    1

    حس می کنم بعد ها بهنود به شکل افتتضاحی جلوی ارمغان ذلیل شه. اگه اینجوری بشه من که واقعا خوشحال میشم.

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • جدیث

    1

    لادن و بهنود خیلی به هم دیگه میان دوتاشونم بی شخصیتن

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    از اون لحاظ بله😁

    ۲ سال پیش
  • علی

    0

    عالی بود خیلی قشنگ بود و آدمو به ذوق میاورد

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون از لطفتون🌸

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️