پارت بیست و هشتم :

هیمن لباس های زنانه را نشان آشتی داد و آشتی با سلیقه و ذوق لباس ها را تن مانکن می ‌کرد ونظر
هیمن را می‌پرسید .
با زیاد شدن مشتری ها یک سری از خریدار ها از آشتی برای خرید راهنمایی خواستند. هیمن با
اینکه سرش شلوغ بود اما هوای آشتی را داشت که اگر خسته و کلافه شد به کمکش برود اما آشتی از
کارش لذت می برد و با حوصله با مشتریها صحبت می‌کرد .
انگار زندگی می خواست با دل آن ها راه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    چه قابلیت هایی داشته، رو نمی کرده وبا فلاکت زندگی می کرده،مهمترینش دفاع از حقش بود که جواب آراز رو خوب داد

    ۱ سال پیش
کپی شد!