پارت بیست و هشتم :

هیمن لباس های زنانه را نشان آشتی داد و آشتی با سلیقه و ذوق لباس ها را تن مانکن می ‌کرد ونظر
هیمن را می‌پرسید .
با زیاد شدن مشتری ها یک سری از خریدار ها از آشتی برای خرید راهنمایی خواستند. هیمن با
اینکه سرش شلوغ بود اما هوای آشتی را داشت که اگر خسته و کلافه شد به کمکش برود اما آشتی از
کارش لذت می برد و با حوصله با مشتریها صحبت می‌کرد .
انگار زندگی می خواست با دل آن ها راه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    چه قابلیت هایی داشته، رو نمی کرده وبا فلاکت زندگی می کرده،مهمترینش دفاع از حقش بود که جواب آراز رو خوب داد

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️