آشتی جلد دوم به قلم سعیده براز
پارت بیست و هشتم :
هیمن لباس های زنانه را نشان آشتی داد و آشتی با سلیقه و ذوق لباس ها را تن مانکن می کرد ونظر
هیمن را میپرسید .
با زیاد شدن مشتری ها یک سری از خریدار ها از آشتی برای خرید راهنمایی خواستند. هیمن با
اینکه سرش شلوغ بود اما هوای آشتی را داشت که اگر خسته و کلافه شد به کمکش برود اما آشتی از
کارش لذت می برد و با حوصله با مشتریها صحبت میکرد .
انگار زندگی می خواست با دل آن ها راه
لطفا صبر کنید...

م
0چه قابلیت هایی داشته، رو نمی کرده وبا فلاکت زندگی می کرده،مهمترینش دفاع از حقش بود که جواب آراز رو خوب داد