آشتی جلد دوم به قلم سعیده براز
پارت بیست و چهارم :
- وای هیمن، بسته آشتی آشتی .من میرم اتاق و مرتب کنم بقیه کارها با خودت انگار چند تا دست
دارم هی صدا میکنه.
و وقتی عصبی به اتاق رفت، هیمن از روی شیطنت لبخندی زد. دکتر پیشنهاد داده بود باید آشتی را
به انجام کارهای معمولی و روزمره ترغیب کند تا از حالت کرختی و بی حوصلگی بیرون بیاید و
هیمن تا به اینجا به خوبی حرف های دکتر را به مرحله اجرا رسانده بود.
آرمین آنقدر خانه ی جد
لطفا صبر کنید...
