آشتی جلد دوم به قلم سعیده براز
پارت بیست و دوم :
هیمن با دست روی قفسه سینه اش کوبید و گفت :
- حالا من از همه محق ترم. تو مال منی آشتی و من مال تو .هیچ کس حق نداره به این حس ما
ضربه بزنه.
نه آراز ونه خانواده ی آروین و نه حتی خودت. تو الان حالیت نیست،سرلج افتادی. اما اگه قبول
نکنی با من ازدواج کنی این آراز و آرتین دست برنمیدارن.
باشه قبول اذیت شدی ،زجر کشیدی، از من دلخوری بزار عقد کنیم، بیا تو خونه ی من تا ابد نازتو
لطفا صبر کنید...
