آشتی جلد دوم به قلم سعیده براز
پارت بیست و یک :
ـ چرت و پرت نگو.
ـ من چرت و پرت می گم؟ خبر دارم دوباره پات به خونه ی شیرکوه خان بازه شده، غیر از این که
باعث شدی آروین خودشو بکشه تا بری زنشو بگیری؟ غیر از اینه عوضی بی ناموس؟
آرتین قصد عصبانی کردن هیمن را داشت و اما هیمن از این موضوع اطلاع داشت. همان طور که
به چشم های آرتین خیره بود، محکم دست هایش را را گرفت و از یقه اش جدا کرد و گفت:
ـ آرتین جان، من بی ناموس و عو
لطفا صبر کنید...
