آشتی جلد دوم به قلم سعیده براز
پارت یازده :
به خاطر تماس های پی در پی محمد ،هیمن به خانه شان رفت.
محمد پشت تلفن مدام بی قراری می کرد از رفتارهای عجیب آروین می گفت و ترسش از اینکه نکند باز به سراغ برنامه های قبلی رفته باشد.
ـ هیمن برادرم من واقعا نگرانم....با من که حرفی نمیزنه،تو باهاش حرف بزن ببین شاید با تو حرف
بزنِ.
ـ مگه چی شده؟؟چی اتفاقی افتاده؟
ـ اصلا نمیاد بهمون سر بزنه.خونه اشون هم رفتم مدام تو فکر بود .ا
لطفا صبر کنید...

هانیه
0یعنی اونا فهمیدن اروین زنده است