پارت چهارده :
پرتو با سرگیجه نگاه از دکتر گرفت و به فرشید داد؛ بهتزده گفت:
- آقا فرشید ایشون چی میگن؟ چطور ممکنه؟
فرشید سرش را به سمت در چرخاند تا چهرهی شکستهی پرتو را نبیند و سکوت اختیار کرد. دکتر ناراحت به پرتو خیره شد، برایش مهم نبود که این دختر چرا برادرش را آقا صدا میزد، بلکه متاسف بود که چرا این دختر باید همچین فشاری را تحمل میکرد. چه تقصیری داشت که باید همچین خبری را میشنید؟ آهی Ú
این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فکررر نکنم
۴ هفته پیشAlireza
1آخه پرتوی بیچاره گناه داره چ موقعیت دردناکی واقعا
۱۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
همینطوره
۱۱ ماه پیشترکفر هستم
1نگران کننده است داغ مادر
۱ سال پیشترکفر هستم
1ناراحت شدم
۱ سال پیشمرجان
1رمان را دوست داشتم
۲ سال پیشفاطمه ❤️
2چرا این فرشید بلد نیست مبادی آداب باشه😅
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
چون تموم عمر بهش گفتن تو مردی هر کردی تو مردی
۲ سال پیشنرکس
3لعنت به سرطان
۲ سال پیشگیتی
1عالی بود مرسی
۲ سال پیشدلیار
0نه کم کم داره از فرشید خوشم میاد🤣
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
جدی؟ چیش جذابه اخه
۲ سال پیشدلیار
0از وقتی پسر مغرور و جذاب داستان پیداش شده به این نتیجه رسیدم فرشید گلابی ای بیش نیست البته حیف گلابی 😂😂
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
سیب زمینی هم زیادیشه
۲ سال پیشدلیار
0این همه جبهه گیری درمورد فرشید و نمیدونم درسته اخلاقش یکم دیروزیه ولی بدبخت فقط میخواد به پرتو کمک کنه
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خب وقتی پرتو نیازی به کمک نداره چرا باید اصرار داشته باشه
۲ سال پیشدلیار
0خب پنجاه ملیون و چجور میخواست درست کنه
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
توی پارت آینده مشخص میشه.
۲ سال پیشهستی
2عای پرتو عزیزمممم:)))
۲ سال پیشفاطمه زهرا
2از نظرم فرشید اگه با لحن بهتر و کلمه های مناسبتری حرفاشو میزد شاید پرتو هم انقدر نسبت بهش جبهه نمیگرفت
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
درسته.
۲ سال پیشریحانه
1چقد متنفر شدم از این فرشید دربه در تو همه چی باید سرک بکشه و دخالت بکنه اداب معاشرت و طرزفکرشم زیر خط فقره
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید باورش سخت باشه اما همچین ادمایی هستن واقعا
۲ سال پیشآتیه
0بابا منم سال ۹۴ بر اثر سرطان فوت کرد من از شوک یک ماه نتونستم گریه کنم آرزوی مرگ می کروم هر روز دختر جنسش جنس لطیف
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
چه ناراحت کننده. متاسفم عزیزم انشاالله خدا بهتون صبر بده.
۲ سال پیشهانا
0سلام لطفا هرروز یکی دو پارت آماده کنید ما نمیتونیم انقد صبور باشیم
۲ سال پیشآسمان
1من خواهرم و از دست دادم با این سرطان خدا لعنت کنه هر چی مریضیه لاعلاجو بد خیم و 🥺🥺🥺🥺
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
چه بد متاسفم عزیزم.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ریحا
0ولی بنظرم جدای تفکرات مرد سالارانه فرشید می تونه آدم خوبی باشه