پارت هفتاد و دوم :
فصل سی و دوم
مهسا به مرسده نگاه کرد که داشت با یکى از باریستاها حرف مىزد.
توى این مدت چیزى که مدام گوشهى ذهنش بود و احساس ناخوشایندى بهش مىداد، یادآورى قهر و دعواى مامان و خالهمولود نبود؛ نگاه مرسده بود؛ نه براى اینکه قبلا نامزد حسین بوده؛ براى اینکه او هنوز هم مطمئن بود بهترین کارى که براى خودش کرده به هم زدن نامزدیش بوده!
اینکه خانوادهى خاله را قبول نداشت تا قب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اسرا
1آخه این امیرمحمدشگرش مهساگول نخور🙏