شراب و خون به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت شصت و پنجم :
***
بلور:
چراغ اتاق که روشن شد با گیجی روی تخت نشستم، ملحفه رو دورم گرفتم و به آمون عصبی خیره شدم که توی اتاق قدم رو میرفت و لب میجوید.
از تخت پایین اومدم که سرم گیج رفت ولی تعادلم رو حفظ کردم و از داخل کمد حوله کوچکی برداشتم و به سمتش رفتم.
کلافه دستی توی موهاش کشید و برگشت که من رو پشت سرش دید.
با چشم به تخت اشاره کرد که تخس سر بالا انداختم و حوله رو روی سینهش گذاشتم،
لطفا صبر کنید...

هاناخانوم
3مزداچشه دیگه